تبلیغات
دـ ـخـتـركـ ـتـنـهـا

دـ ـخـتـركـ ـتـنـهـا

59


سکوت …

و دیگر هیچ نمی گویم …!

که این بزرگترین اعتراض دل من است

به تو …

سکوت را دوست دارم

به خاطر ابهت بی پایانش …





+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد 1392 ساعت 07:28 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

58

در خاطرش جایی دارم...

دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی

جواب سلامم را هم نمی دهد

دلم تنگ همان کسی است که وَقتی

از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند

دلم تنگ است...تنگ

نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم




+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 08:47 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

57


چند تکه از تو

پریشان افتاد

ته فنجانی که فالم را می گرفت…

می گفت آرام نیستی

و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…

من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین




+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 08:47 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

56


میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”

وقتی یه سنگو تو دریا میندازی

فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه

وبرای همیشه محو میشه

ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره

و سعی می کنم مثل دریا باشم

فراموش کنم سنگ که به دلم زدن

با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم....



+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 10:07 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

55

روزهای با تو بودن گذشت و رفت ،

 هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ،

 عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ،

اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!




+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد 1392 ساعت 11:52 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

54

همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری

اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری

که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم

همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند




+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر 1392 ساعت 07:34 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

53


رهایم کنید

میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم

خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم عریان شوم

عریان عریان

از تمام وابستگی ها و اما و اگرها

می خواهم جامه خود را از تن بر کنم

سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید

می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم

سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو

از همه کابوس ها

رهایم کنید
...




برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر 1392 ساعت 05:54 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

52

موهای یک زن خلق نشده
برای پوشانده شدن
یا برای باز شدن در باد
یا جلب نظر یا برای به دنبال کشیدن نگاه
موهای یک زن خلق شده
برای عشقش
که بنشیند شانه اش کند و دیوانه شود
عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست




+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر 1392 ساعت 03:00 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

51




بدترین حسه دنیا اینه که

بدونی کسی که دوسش داری

همون اندازه یکـــــــــــــــــی دیگه رو دوست داره !


+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر 1392 ساعت 11:49 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

50

یــــه روز بهم گـــــفـت : بــــگو کـــه همیـــــــــشه مــیمــانــــی...

گفتم : مـــیــمـانــم ...

خـــــدایـــا !! بــا خــودش را مــیگفت؟

یــا بــا خــــیــالــش ؟؟




+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 09:20 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

49

چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت ...

 



+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 12:12 ق.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

48

وقتی [ تــ ـ ــو ] کنارمی....


ترافیک.........


زیبا ترین مکث دنیــا میشود.





+ نوشته شده در شنبه 15 تیر 1392 ساعت 10:21 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

47

..و آبی...
..
...." ســـــــــــــــــبز " کــه بـــــــــــــاشی ..
........هجــــــــــــــــــوم می آورنــــــــــــــد تـــــــــــا زردت کـــــــــنند..
................
..امــــــــــــــــــــــــا" زرد "کـــــــه بـــاشــــــــــــــــی..
........رهـــــــــــــــایت میکــــــنند تـــــــا از شــــــــاخــه بیــــفتـــــی!
..
.....""" ایـــــــــــــــن یه قـــــــــــــانـــــونه"""""!
..
.....



+ نوشته شده در شنبه 15 تیر 1392 ساعت 10:20 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

46

نیستیــــ؟نخواهیــــ ماند؟نخواهیـــ امد؟

به درکـــــــــــــــــــ.....

من تمام خودم را باختـــــــــــــه ام....

زندگی عشـــــقم را ، وجودم را از من گرفتــــــ.....

مرا از نبـــــــودن و نمـــــاندن و نیـــــــامدن میترسانیـــــــ؟؟؟!!!!

بهتر است بدانیــــــــ ،

مدتیـــــ اســــت که در سکوتیــــ رقتــــ انگیــــــز ،

پــــــی در پـــــی میشــــکنم....

و باز هم زمــــزمــــه میکنــــم:

به درکـــــــــــــ....

هـــــمان بهتــــر که رفتـــــــــــــــــــــــ.....





+ نوشته شده در شنبه 15 تیر 1392 ساعت 10:17 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

45

ای غـــرور لــعنتی !

دستـــت را از روی دهــان این بـیـچاره بـردار !

بـگذار فـریــاد کــند و بـگویـد:دوسـتت دارم ..

زمــانی از شـنیـدن ایـن جـمله..از خجـالت گـونه هـایش سـرخ میشد ..

حـال چـرا اینقـدر بـی احسـاس شـده ؟

کـه عـربده هـایم را بـه خودش نـمیـگــیـرد ؟!!!





+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 07:04 ب.ظ توسط «مـریـم‍ـ» «تـنـهـا»| نظرات()

.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]